نه و ده ماهگی نازنازم
سلام شیرین تر از عسل خوبی مامانی؟ الان که دارم این مطلب رو مینویسم ازت دورم و کلی غصه دارم, ایشالا تا دو ساعت دیگه حرکت میکنم که بیام پیشت. بعد از کلللی بررسی و سنجیدن جوانب به این نتیجه رسیدیم که با خودم نیارمت مهد محل کارم, هم دلم نمیومد صبح زود بیدارت کنم و تو هوای سرد بیارمت بیرون از خونه, هم میترسیدم خدای نکرده مریض بشی, هم اینکه فکر میکردم دو تا مربی نمیتونن همزمان به ۷_۸ تا بچه برسن, درسته که خودم میتونستم بهت سر بزنم ولی اذیتهاش برات بیشتر بود! خلاصه قرار بر این شده که صبح ها مامان جون بیاد خونمون و تا ساعتی که میخواد بره مدرسه پیشت بمونه و بعد از اون یه خانوم مهربون که از آشناها هستش بیاد و ازت نگهداری کنه تا زمانیکه مامان ج...
نویسنده :
فاطیما
10:30



